خـــــــــــــــز ا ن

پاییز هزار آغاز و هزار انتهاست

خـــــــــــــــز ا ن

پاییز هزار آغاز و هزار انتهاست

جغد بیدار

                             


  یکی از همین شبها در حال پرسه زدن در خودم

  برای همیشه گم می شوم

  و دیگر هیچ..


نظرات 11 + ارسال نظر
مجید سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 08:23 ق.ظ

کجا گذاشتمش؟

در تالم بغض ابر؟

در تهاجم سخت درد؟

در اشک باری فاجعه؟

در سوگواری حادثه؟



مراندیده ای جایی؟

گریه ها را خوب بگرد

دیر یا زود پیدا می شوم...
این نوشتمو تقدیمت می کنم دوست خوبم

عالی بود مجید،
جایی نگهش میدارم،

هدیه زیبایی بود چون تو همون فضا بود
ممنونم.

death-melody سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 01:33 ب.ظ http://www.death-melody.blogfa.com

هیچ صدایی به گوش نمیرسد !! و تنها چیزی که وجودم را متمرکز میکند لرزش دستانم و لغزش قلبم است !!! هیچ نوری چشمانم را صدا نمیکند!! وهیچ دستی دیوار سرد دستانم را در دست نمیگیرد!! من سردم سرد سرد!! به سرمای نگاه جغد سفید خانه ی مادر بزرگ!! و تنها چیزی که حس میکنم لرزش سرد دستانم است

آره هیچ صدایی به گوش نمی رسد..
کاش یک صدای آشنایی بود، حتی اگر نشنیده باشمش ولی آشنا باشد..

..
درضمن این گرمای مزخرف لعنتی دیگه یاد سرما رو از ذهنمون زدوده!
(البته چیزی از اون سرما کم نمیشه ها)

ممنون.

شایان سه‌شنبه 15 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 11:02 ب.ظ http://www.death-melody.blogfa.com

امیدوارم از این سرما از این تاریکی از این تنهایی همیشه لذت ببری .

ممنون
و خیلی وقته اینطوری میگذره..

دختر ماه چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 02:19 ق.ظ http://sokoote-sarshar.blogsky.com

این نوشته مثال واقعیه این روزهای منه...اینقدر در خودم پرسه میزنم که انگار چیزی گم کردم...و در نهایت گیج تر از اول رها میشم....عکس رو خیلی دوست دارم...

گم شدن سهم ماست

هنوز چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 10:27 ق.ظ http://www.hanuz.blogfa.com

قشنگ بودن
این چندتایی که خوندم
فکر کنم من دیگه گم شده ام (جغد بیدار) اما دنیگ حرف واقعی الان منه

اوه
تشکر

کوریون چهارشنبه 16 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 05:28 ب.ظ http://chorion.blogsky.com/

میدونی داشتم با کجای این خط خطی ها دق می کردم ؟ با این سایه ی موهومی که افتاده دنبال کسی که دارد گم می شود و این چیزها ..
زور دارد ، باور کن خیلی زور دارد این وضع..

عجب..

ترانه آزادی ایران جمعه 18 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 07:07 ق.ظ http://tarane-azadi-iran.blogspot.com

سلامی به آزادزنان و آزادمردان
سلام بر ایرانیان آزاده و آزادی خواهان ایرانی
سلامی به آزادی خواهانی که هم دوش و هم رزم ایرانیان هستند و در راه آزادی به ایرانیان یاری می رسانند .
سلام بر پیکارگرانی که با سیاهی و نادانی مبارزه می کنند و مردم را با سلاح آگاهی تجهیز می کنند .
سلام بر جوانان ، پیرمردان و پیرزنان ،
سلام بر هر که هستی ولی آزاده ای ،
سلام بر آزادگان ....
به امید فردایی روشن
به امید ایرانی آزاد
به امید دنیایی آزاد ....
اگر این وبگاه را می پسندید آن را لینک کرده و خواندن آن را به دیگر دوستان سفارش کنید .

سعید شنبه 19 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 11:25 ب.ظ http://kooleh.blogsky.com

در میان صفر و یک ها گم شده ایم در میان دود و صداهایی ناجور. پای مانیتور و وقتی می نویسیم با کیبورد به جای مداد گم شده ایم. توی این کشور اسهالی گم شده ایم. جایی برای دایناسورها در این جهان نیست!

آره
دارم به این فکر می کنم که بعضی از ما داریم به سر نوشت همون دایناسورها دچار میشیم!

محمد یکشنبه 20 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 07:37 ب.ظ http://shanc.blogsky.com

و دیگر هیچ؟!!
که چرا ماه درآمد
به نگهبانی نیست
که در آن ظلمت شب!
که دگر بار برآید
خورشید دوباره!
شر واقعی به این میگن

بروزم راستی

کمی سنگین بود!
باید هضمش کنیم..!

مجید سه‌شنبه 22 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 11:29 ق.ظ

تو اون دو وبلاگت نمی تونم کامنت بذارم
مثل هفت خان رستمه .
در هر صورت نوشته هاتو دوست دارم دوست من

لطف داری،
دقیقن کدومها؟
اگه تو بلاگ اسپاته(کلبه) که اگه خواستی با آدرس(وبلاگت) کامنت بذاری گزینه " نام/ آدرس اینترنتی" رو انتخاب کن اگه نمی خوای آدرس بذاری گزینه ناشناس،
و بعد از نوشتن کامنت رو دکمه "انتشار نظر شما " کلیک کن.
و اگه سوال دیگه ای بود بپرس تا کمک کنم

مجید سه‌شنبه 22 تیر‌ماه سال 1389 ساعت 01:28 ب.ظ http://nagoriz.blogfa.com/

رفتم به بارون سیاه وعلف هرز و... سر زدم
اعصابم خورد شد چرا تا حالا ندیدمشون.شکر خدا همتون هم بی نام ونشون وپروفایلین . موندم اینهمه مصیبت مشترک که با این نوشته ها دارم از کجا اومده.

البته میتونی به اون بعد که از دیدنشون خوشحال شدی هم فکر کنی،
تا اونجایی که در مورد خودمون اطلاع داریم زیاد هم بی نام و نشان نیست!
و شاید به زودی تغییراتی کرد.

...
ما همه زیر یک درخت مصیبت نشسته ایم که شاخ و برگهایی زیاده کرده و مرتب در حال رشده..!

...
یک ضرب المثل هست که میگه:
دیگ به دیگ میگه رویت سیاه..! (این روزها زیاد کاربرد داره)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد