"نور ماه" چکه می کرد
بر "برکه ی آرام دور" افتاده،
و متلاطم می شد برکه ای که
نور خورشید هم در آن محو می شد..
خزان زده ام تا پایان،
می خوابم زیر پوست این پاییز..

جبر بود که اسیر توطئه ی رو یایمان شدیم.

در انتهای نفهمی های دنیا ایستاده ای،
مانند دود پک آخر سیگارم محو میشوی
قبل از جنگ تن به تن حقایق..
-------------------------------
احساس منو ما در پی دیگری ها میدوید..
حسرتها را که خط میزنی
تازه درگیر خطوطش میشوی..
تمام حسابها را می بندم
به روی تمام آدمهایی
که حس بودن به من میدهند،
باز هم میخواهم هیچ نباشم..
مشت بر دیواری میکوبیدم که حسی نداشت،
من هم قسمتی از این دیوار شدم.
به بلندای سکوت شبانه ام ،
باورم جا مانده میان این شبها..
آخرین پک سیگارم را روی احساسم خاموش میکنم..!
گرد و خاک خاطراتی که خاطرت را آزار میدهد را چه میتوان کرد..؟
نه بعضی را میتوان جارو کرد نه بعضی را تجدید.
کاش کوتاه، اما بودی.
| 1 |
2
|
3
|
4
|
5
|
6
|
7
|
8
|
9
|
10
|
>>
|
POWERED By : BLOGsky |
DSIGEN By : MesLE HiCHkaS |
| |